غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

373

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عاجز گشتند و قاصدان نزد امير ناصر الدين سبكتكين فرستاده زبان بقبول فديه و جزيه بگشادند و امير ناصر الدين بمصالحه راضى گشته پسرش محمود از تقبل اين معنى امتناع نمود و چون فرستادن رسل و رسايل تكرار يافت او نيز تن به صلح درداده مقرر شد كه جيپال بر سبيل استعجال هزارهزار درم و پنجاه زنجير فيل برسم فديه تسليم نمايد و بعد از آن چند شهر و قلعه از ولايات خود به تصرف گماشتگان امير سبكتكين گذارد و برينجمله مراسم عهد و پيمان در ميان آمده جيپال بعد از ارسال وجه مذكور و اقبال چند كس از معارف لشكر خود بنوا نزد سبكتكين فرستاد و سبكتكين نيز جمعى از اعيان آستان اقبال‌آشيان را همراه جيپال كرد تا در ولايتى كه داخل سركار غزنين سازد حكومت نمايند و چون جيپال مراجعت نموده بميان مملكت خود رسيد دفتر عهد و پيمان بر طاق نسيان نهاد و آن جماعت را مقيد ساخت و گفت هرگاه سبكتكين طايفه‌اى را كه بنوا برده بازفرستد من اين مردم را مطلق العنان گردانم و الا فلا و اين خبر بسمع امير ناصر الدين رسيده بار ديگر بديار هند تاخت و لغان را با چند موضع ديگر مسخر ساخت و جيپال از اطراف بلاد هندوستان لشكر فراوان جمع آورده با قرب صد هزار مرد روى بديار اسلام نهاد و امير ناصر الدين او را استقبال نموده بار ديگر بين الجانبين قتالى در كمال شدت دست داد و درين كرت جيپال شكستى فاحش يافته باقصى ولايات خود گريخت و معظم ديار هند در حيز تسخير سبكتكين قرار گرفت و امير ناصر الدين بعد از مراجعت از آن سفر بموجب استدعاء امير ابو القاسم نوح بن منصور سامانى لشكر بخراسان كشيد و آن بلاد را نيز مستخلص گردانيد و بكام دل اوقات ميگذرانيد تا در شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلاث مائه هادم اللذات دواسپه بر سرش تاخت و امير سبكتكين پسر خود اسمعيل را كه نبيرهء دخترى الپ‌تكين بود وليعهد كرده عالم آخرت را منزل ساخت وزير امير سبكتكين ابو العباس فضل بن احمد الاسفراينى بود و او در ضبط امور مملكت و سرانجام مهام سپاهى يد بيضا مىنمود ذكر اسماعيل بن ناصر الدين سبكتكين چون امير ناصر الدين سبكتكين رخت سفر آخرت بربست امير اسماعيل بموجب وصيت در قبة الاسلام بلخ بر تخت نشست در باب جذب خواطر و استمالت ضماير سعى موفور بتقديم رسانيد و ابواب خزاين امير سبكتكين را گشاده زر وافر بلشكريان بخشيد و اين اخبار در ولايت نيشابور بسمع برادر بزرگترش سيف الدوله محمود رسيده مكتوبى پيش امير اسمعيل فرستاد مضمون آنكه گرامىترين مردم نزد من توئى هرانچه مطلوب تو باشد از ملك و مال دريغ نيست اما وقوف برد قايق امور مملكت و كبر سن و تجارب ايام در ثبات ملك و دوام دولت دخلى تمام دارد اگر ذات تو به اين صفات موجود بودى هرآينه متابعت ميكردم و آنچه پدر من در غيبت من در شان تو وصيت فرموده سبب بعد مسافت و توهم آفت بوده حالا صلاح در آنست كه كما ينبغى تامل نمائى و جهات و متروكات پدر را بمقتضاء شريعت